۵ سال ویرانی به نام تحول؛ میراث پیمان جبلی در صداوسیما چه بود؟
گروه: تلویزیون، برگزیده ها | کد خبر: ۲۰۳۳۹۹ | تاریخ: ۴ مهر ۱۴۰۵ - ۹:۴۶
به گزارش فیلم ۲۴، ۷ مهرماه، دوره پنجساله ریاست پیمان جبلی بر سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران به پایان میرسد؛ پنج سالی که با شعار پرطمطراق «تحول» آغاز شد، اما در پایان، آنچه بیش از هر چیز از کارنامه این دوره باقی مانده، بحران اعتماد عمومی، تضعیف سرمایه انسانی، افول مرجعیت رسانهای و فاصله عمیقتر رسانه ملی با جامعه است. پنج سالی که قرار بود صداوسیما را متحول کند، اما از نگاه منتقدان، به دورهای از فرسایش و تخریب یکی از مهمترین نهادهای رسانهای کشور تبدیل شد.
جبلی در شرایطی سکان صداوسیما را به دست گرفت که این سازمان پیش از آن نیز با مشکلات جدی در حوزه مخاطب، اعتبار رسانهای و رقابت با رسانههای جدید مواجه بود. انتظار میرفت مدیریت جدید با اصلاح ساختارها، بازگرداندن نیروهای حرفهای، پذیرش واقعیتهای اجتماعی و بازسازی اعتماد مردم، مسیر تازهای پیش روی رسانه ملی قرار دهد؛ اما پنج سال بعد، پرسش اساسی این است که حاصل این همه ادعای تحول چه بود و چرا صداوسیمایی که باید متعلق به همه مردم باشد، بیش از گذشته با اتهام فاصله گرفتن از جامعه روبهروست؟
آنچه در این دوره به نام تحول دنبال شد، نهتنها نتوانست زخمهای قدیمی سازمان را ترمیم کند، بلکه به باور منتقدان، بر عمق آنها افزود؛ تا جایی که مدیر بعدی بهجای آغاز یک دوره توسعه و پیشرفت، ناچار خواهد بود بخش قابلتوجهی از وقت و انرژی خود را صرف جمعآوری آوارهای بهجامانده از این دوره کند.
ضربه به اعتماد عمومی؛ مهمترین میراث دوره جبلی
مهمترین سرمایه هر رسانهای، اعتماد مخاطب است؛ سرمایهای که بهسادگی به دست نمیآید و با تصمیمهای اشتباه، رویکردهای یکطرفه و بیاعتنایی به مطالبات جامعه، بهسرعت فرسوده میشود. صداوسیما در دوره پنجساله جبلی با انتقادهای گستردهای درباره نحوه مواجهه با اعتراضات، مسائل اجتماعی، مطالبات نسل جوان و بازتاب دیدگاههای متنوع جامعه مواجه شد؛ انتقادهایی که پرسش اصلی آنها، جایگاه واقعی مردم در رسانهای است که عنوان «ملی» را یدک میکشد.
رسانه ملی باید خانه همه ایرانیان با سلایق، گرایشها و دیدگاههای متفاوت باشد، نه تریبون انحصاری یک جریان سیاسی. بااینحال، در دوره جبلی این تصور بیش از پیش تقویت شد که صداوسیما بهجای نمایندگی تکثر جامعه، در حال بازتاب دادن صدای یک طیف خاص و محدود است؛ طیفی که گویی خود را معیار تشخیص مخاطب مطلوب میداند و بخش بزرگی از جامعه را بیرون از دایره مخاطبان به رسمیت شناختهشده خود قرار میدهد.
تبدیل صداوسیما به بلندگوی یک جریان تندرو، از جدیترین انتقادهایی است که به این دوره وارد میشود. رسانهای که باید محل گفتوگو، شنیدن صداهای مختلف و انعکاس واقعیتهای جامعه باشد، در چنین شرایطی به رسانهای یکطرفه تبدیل میشود که مخاطب برای شنیدن صدای خود، ناچار است به رسانههای دیگر مراجعه کند.
نتیجه این رویکرد، چیزی جز عمیقتر شدن شکاف میان مردم و رسانه ملی نیست. اعتماد ازدسترفته را نمیتوان با چند برنامه مناسبتی، تغییر دکور استودیوها یا شعارهای تازه بازگرداند. وقتی مخاطب احساس کند رسانهای که با منابع عمومی اداره میشود، صدای او را نمیشنود، بهتدریج ارتباط خود را با آن قطع خواهد کرد؛ اتفاقی که جبران آن بسیار دشوارتر از آن است که مدیران سازمان تصور میکنند.
حذف استعدادها و میدان دادن به نیروهای ناکارآمد؛ فرسایش سرمایه انسانی
یکی دیگر از تاریکترین بخشهای کارنامه پنجساله جبلی، انتقادها درباره نحوه مدیریت سرمایه انسانی صداوسیماست. سازمانی که زمانی محل فعالیت شمار زیادی از نیروهای باسابقه، خلاق، متخصص و حرفهای بود، در این دوره با انتقادهایی درباره کنار رفتن یا به حاشیه رانده شدن چهرههای توانمند و میدان دادن به نیروهایی مواجه شد که منتقدان، صلاحیت حرفهای و توانایی رسانهای آنها را زیر سؤال میبرند.
صداوسیما برای رقابت با رسانههای جدید، بیش از هر زمان دیگری به نیروی انسانی خلاق، روزآمد و برخوردار از دانش رسانهای نیاز دارد؛ اما چگونه میتوان انتظار تحول داشت، وقتی مهمترین دارایی یک سازمان رسانهای، یعنی استعدادهای انسانی آن، تضعیف شود؟
در دورهای که رسانههای رقیب با سرعت در حال جذب نیروهای متخصص و تولید محتوای متنوع هستند، کنار رفتن نیروهای باتجربه و جایگزین شدن معیارهای غیرحرفهای بهجای شایستهسالاری، هزینهای سنگین برای آینده سازمان خواهد داشت.
مدیریت رسانه با حذف صداهای متفاوت و میدان دادن به افراد همسو با یک سلیقه محدود، به نتیجه مطلوب نمیرسد. رسانه به تنوع فکری، قدرت نقد، تجربه حرفهای و جسارت خلاقانه نیاز دارد؛ نه به حلقهای بسته از مدیران و مجریانی که خروجی کارشان بهجای جذب مخاطب، به تشدید انتقادها و دلزدگی عمومی منجر شود.
آمار بینندگان؛ اعداد رسمی در برابر بحران واقعی مخاطب
در ماههای اخیر، آمارهای بیننده اعلامشده از سوی مسئولان صداوسیما نیز با پرسشها و تردیدهای جدی مواجه بوده است. در شرایطی که بخش مهمی از جامعه درباره اعتبار و مرجعیت رسانه ملی تردید دارد، اعلام ارقام بزرگ و ادعاهای پرطمطراق درباره میزان مخاطب، بدون انتشار شفاف روش سنجش، جامعه آماری و امکان ارزیابی مستقل، نمیتواند پاسخ قانعکنندهای به بحران موجود باشد.
مسئله این است که آمارهای رسمی، تا زمانی که روش گردآوری و اعتبار آنها بهطور شفاف در معرض بررسی مستقل قرار نگیرد، بهتنهایی نمیتوانند تصویر دقیقی از نسبت واقعی جامعه با صداوسیما ارائه دهند. نمیتوان صرفاً با اعلام اعداد و درصدها، بحران اعتماد را انکار کرد یا فاصله میان رسانه و مخاطب را نادیده گرفت.
پرسش مهمتر این است که حتی اگر برنامهای مخاطب داشته باشد، آیا این به معنای اعتماد به کل سازمان، پذیرش مرجعیت خبری آن و رضایت از عملکرد رسانه ملی است؟ مخاطب داشتن یک برنامه، الزاماً به معنای برخورداری یک رسانه از اعتبار اجتماعی نیست.
صداوسیما برای عبور از این بحران، به شفافیت در ارائه آمار و پذیرش ارزیابی مستقل نیاز دارد؛ نه تکرار اعدادی که بدون دسترسی عمومی به روش سنجش، بیشتر از آنکه به رفع تردیدها کمک کنند، بر پرسشهای موجود میافزایند.
پایان جبلی؛ آغاز آواربرداری از یک دوره پرهزینه
۷ مهرماه، دوره ریاست پیمان جبلی به پایان میرسد؛ اما پایان مسئولیت او به معنای پایان مشکلات صداوسیما نخواهد بود. مدیر بعدی با سازمانی روبهرو خواهد شد که برای بازسازی اعتبار و جایگاه خود، به اصلاحاتی عمیقتر از تغییر چند مدیر شبکه یا جابهجایی تعدادی از مجریان نیاز دارد.
آواربرداری از پیامدهای این پنج سال، مأموریتی کوتاهمدت و آسان نخواهد بود. بازگرداندن نیروهای متخصص، ترمیم اعتماد عمومی، احیای مرجعیت خبری، پذیرش تکثر جامعه و پایان دادن به نگاه جناحی به رسانه ملی، به برنامهای جدی و ارادهای واقعی نیاز دارد.
مدیر آینده باید با این واقعیت روبهرو شود که صداوسیما نمیتواند با همان سیاستها و همان نگاههایی که به شکلگیری بحران کمک کردهاند، انتظار بازگشت اعتماد مردم را داشته باشد. بازسازی این سازمان مستلزم پذیرش اشتباهات، پاسخگویی درباره عملکرد گذشته و بازگشت به اصول حرفهای رسانهگری است.
پایان ریاست پیمان جبلی، پایان پنج سال مدیریت است؛ اما برای صداوسیما، آغاز سالها آواربرداری از اعتماد ازدسترفته خواهد بود. پنج سالی که قرار بود دوران تحول باشد، اکنون با پرسشهای جدی درباره دستاوردهای واقعی آن به پایان میرسد؛ دورهای که مدیر بعدی نه با یک رسانه آماده تحول، بلکه با سازمانی مواجه خواهد شد که پیش از هر چیز باید اعتماد مردمی را بازسازی کند که احساس میکنند رسانه ملی دیگر صدای آنها نیست.
اگر قرار است صداوسیما دوباره رسانه همه مردم باشد، نخستین گام نه تکرار شعار تحول، بلکه پایان دادن به سیاستهایی است که این رسانه را از بخش بزرگی از جامعه دور کردهاند. اعتماد مردم با دستور بازنمیگردد؛ مرجعیت رسانهای با آمارسازی احیا نمیشود و استعدادهای ازدسترفته نیز با تغییر عنوان مدیران جایگزین نخواهند شد.
پنج سال تحول به پایان میرسد؛ اما پرسش تلخ باقیمانده این است: چه کسی قرار است هزینه این پنج سال را بپردازد و چه زمانی صداوسیما دوباره به رسانهای تبدیل خواهد شد که مردم آن را متعلق به خود بدانند؟
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید