«پایین نردبان»؛ سفری به اعماق ناخودآگاه انسان و رؤیاهای سرکوبشده
گروه: تئاتر | کد خبر: ۱۹۹۶۵۵ | تاریخ: ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۲۸
به گزارش فیلم ۲۴- آیدا خدادوست: نمایش «پایین نردبان» به نویسندگی مهران عشریه و کارگردانی فرزین محدث این روزها در سالن خورشید روی صحنه است؛ اثری روانشناختی، مدرن و تجربهگرا که با فاصله گرفتن از الگوهای متعارف روایت، مخاطب را به سفری در اعماق ذهن انسان میبرد. نمایشی که در آن خبری از قهرمان و ضدقهرمان کلاسیک نیست و داستان نه در جهان بیرونی، بلکه در لایههای پنهان ذهن یک انسان روایت میشود؛ جایی که حسرتها، امیال سرکوبشده، شکستها، انتخابهای ازدسترفته و خاطرات فراموششده هنوز زندهاند و برای دیده شدن تلاش میکنند.
این اثر که اجرای عمومی خود را از ۲۸ تیرماه آغاز کرده است، با بازی حدیث ارمغان، روژینا اسدی، ریحانه اینانلو، اکرم طادی، ریحانه کیهان، نسیم صحرا و مهسا یزدانی روی صحنه میرود. تهیهکنندگی این نمایش را کمپانی تئاتر کمپ بر عهده دارد و مؤسسه هنری خورشید نیز به عنوان مجری طرح در آن حضور دارد. همچنین کیارش مرادی طراحی موسیقی و صدا و محیا طهانی طراحی صحنه و لباس را بر عهده داشتهاند.
از نظریههای یونگ تا جهان نمایش
مهران عشریه، نویسنده نمایشنامه «پایین نردبان»، در گفتگو با فیلم ۲۴، درباره شکلگیری این اثر میگوید ایده اولیه آن بیش از یک سال پیش شکل گرفته و از همان ابتدا بر پایه نظریههای روانشناسی طراحی شده است.
وی که در نگارش این نمایش از دیدگاههای کارل گوستاو یونگ درباره ناخودآگاه و امیال سرکوبشده الهام گرفته است؛ نظریهای که بر اساس آن، انسان در طول زندگی بسیاری از خواستهها و علاقههای واقعی خود را به دلایل مختلف کنار میگذارد و همین موضوع میتواند در سالهای بعد به احساس تنهایی، بیهویتی و افسردگی منجر شود.
عشریه میگوید شخصیت اصلی نمایش، دندانپزشکی ۴۲ ساله است که از نظر مالی و اجتماعی فردی موفق به نظر میرسد، اما در درون خود با خواستههایی زندگی میکند که هرگز فرصت تحقق پیدا نکردهاند. از همین رو، نمایش تلاش میکند جهان ناخودآگاه این شخصیت را روی صحنه بازسازی کند و هر یک از کاراکترهای نمایش را به عنوان نماینده یکی از امیال و آرزوهای فراموششده او به تصویر بکشد.
به گفته او، هر کدام از شخصیتها داستان مستقل خود را دارند، اما در نهایت همگی به یک ذهن تعلق دارند؛ ذهن انسانی که در میانه زندگی به گذشته نگاه میکند و از خود میپرسد چه چیزهایی را از دست داده است.
خردهروایتهایی که ذهن انسان را روایت میکنند
یکی از مهمترین ویژگیهای «پایین نردبان» فاصله گرفتن از ساختار کلاسیک درام است. در این نمایش خبری از روایت خطی، گرهافکنی و گرهگشایی مرسوم نیست و مخاطب به جای دنبال کردن یک داستان مشخص، وارد مجموعهای از تکگوییها و خردهروایتها میشود.
عشریه معتقد است برای روایت زندگی فردی که دچار بحران هویت شده، نمیتوان از الگوهای معمول داستانگویی استفاده کرد. به همین دلیل، نمایش از مونولوگهای موازی شکل گرفته؛ مونولوگهایی که هر کدام جهان مستقلی دارند اما در نهایت در یک فضای ذهنی مشترک به هم متصل میشوند.
او تأکید میکند که «پایین نردبان» بیش از آنکه یک داستان را تعریف کند، تلاش میکند مخاطب را وارد تجربهای ذهنی کند؛ تجربهای که شاید هر فرد بتواند بخشی از زندگی خود را در آن پیدا کند.
نماد نردبان؛ پلی میان خودآگاه و ناخودآگاه
عنوان نمایش نیز از دل همین جهان روانشناختی بیرون آمده است. عشریه درباره نام اثر توضیح میدهد که نردبان در این نمایش نمادی از ارتباط میان ناخودآگاه و خودآگاه انسان است.
شخصیتها در طول نمایش تلاش میکنند از این نردبان نامرئی بالا بروند و به بخشی از وجود خود دست پیدا کنند که سالها از آن فاصله گرفتهاند. از همین منظر، «پایین نردبان» اشاره به موقعیتی دارد که انسان میان خواستههای سرکوبشده و واقعیت زندگی خود گرفتار شده و تلاش میکند راهی برای بازگشت به خویشتن پیدا کند.
نخستین تجربه کارگردانی فرزین محدث
نمایش «پایین نردبان» نخستین تجربه کارگردانی فرزین محدث محسوب میشود. به گفته مهران عشریه، تعامل میان نویسنده و کارگردان در طول تمرینها باعث شده نسخه نهایی اثر تفاوتهایی با متن اولیه داشته باشد.
او میگوید حدود ۲۰ درصد از متن در طول فرآیند تمرین تغییر کرده است. برخی بخشها حذف شده، بعضی دیالوگها تغییر یافته و بخشهایی نیز به اثر اضافه شدهاند. یکی از مهمترین تغییرات، تبدیل شخصیت اصلی از یک «صدا» به شخصیتی عینی روی صحنه بوده است؛ تغییری که باعث شده مخاطب حضور ملموستری از شخصیت مرکزی نمایش را تجربه کند.
عشریه معتقد است نتیجه این همکاری برای خودش نیز تا حدی غافلگیرکننده بوده و کیفیت نهایی اجرا فراتر از انتظارات اولیه گروه ظاهر شده است.
موسیقی؛ صدای زخمهایی که هرگز درمان نشدند
کیارش مرادی، آهنگساز و طراح موسیقی نمایش، معتقد است موسیقی در تئاتر نباید به عنصر غالب تبدیل شود، بلکه باید در خدمت کلیت اثر قرار بگیرد.
او توضیح میدهد که شخصیتهای نمایش هر یک گذشته متفاوتی را تجربه کردهاند؛ برخی با خشونت مواجه شدهاند، برخی شکست خوردهاند و برخی نیز آرزوهایشان را از دست دادهاند. همین موضوع باعث شده مفهوم همذاتپنداری به یکی از محورهای اصلی طراحی موسیقی تبدیل شود.
مرادی میگوید در طول تمرینها موسیقیهای مختلفی برای صحنهها امتحان شد تا در نهایت گروه به فضایی مبتنی بر پدها و آمبیانسهای صوتی برسد؛ فضایی که بتواند حس ابهام، خاطره و سرگردانی را تقویت کند.
او تأکید میکند که موسیقی زمانی موفق است که در کنار نور، متن، بازیگری و طراحی صحنه معنا پیدا کند و به مخاطب در درک جهان اثر کمک کند. به اعتقاد او، اگر بخواهد تجربه خود از «پایین نردبان» را در یک جمله خلاصه کند، آن جمله این است: «زخمهایی که هیچوقت درمان نشدند.»
طراحی صحنهای برای بازسازی ذهن
محیا طهانی، طراح صحنه و لباس نمایش، نیز معتقد است مخاطب در «پایین نردبان» وارد فضای ذهنی انسانی میشود که در حال مرور گذشته خود است.
او میگوید استفاده از پارچههای توری و طراحی مینیمال صحنه با هدف نمایش محدودیت و حبسشدگی شکل گرفته است؛ فضایی که شخصیتها در آن گرفتار خاطرات و علایق فراموششده خود هستند.
طهانی معتقد است طراحی صحنه نباید خودنمایی کند، بلکه باید به روایت اثر کمک کند. به همین دلیل بسیاری از آکسسوارها و عناصر اضافی در طول تمرینها حذف شدند تا تمرکز مخاطب بر شخصیتها و جهان ذهنی آنان باقی بماند.
او میگوید هدف اصلی این بوده که مخاطب هنگام تماشای نمایش، به علاقهها و آرزوهایی فکر کند که در طول زندگی کنار گذاشته و شاید فرصتی برای بازگرداندن آنها به زندگی پیدا کند.
بازیگرانی که به امیال سرکوبشده جان میدهند
بخش مهمی از هویت «پایین نردبان» به بازیگران آن بازمیگردد؛ بازیگرانی که هر یک نه صرفاً یک شخصیت، بلکه بخشی از ذهن و خاطرات انسان را نمایندگی میکنند.
روژینا اسدی؛ بازیگری یعنی رهایی
روژینا اسدی، بازیگر نقش «تتو»، معتقد است مهمترین چیزی که بازیگری به او میدهد حس رهایی است. او میگوید پیش از ورود به تئاتر در حوزههای مختلفی فعالیت کرده اما هیچکدام نتوانستهاند تجربه آزادی و کشفی را که روی صحنه به دست میآورد برایش فراهم کنند.
اسدی «پایین نردبان» را تجربهای متفاوت میداند، زیرا نخستین بار با چالش جدی اجرای مونولوگ مواجه شده است. او معتقد است مهمترین مفهومی که از نمایش دریافت کرده، ادامه دادن زندگی با وجود تمام دردها و شکستهاست.
به گفته او، یکی از جذابترین ویژگیهای نمایش این است که افکار، حسرتها و احساسات در آن بدن پیدا میکنند و به موجوداتی زنده تبدیل میشوند؛ اتفاقی که جهان اثر را به تجربهای متفاوت تبدیل کرده است.
مهسا یزدانی؛ زندگی کردن بیش از یک زندگی
مهسا یزدانی، بازیگر نقش «بدمینتون»، بازیگری را فرصتی برای تجربه زندگیهای بیشتر میداند. او میگوید عمر انسان محدود است و نمیتوان همه چیز را در زندگی واقعی تجربه کرد، اما بازیگری این امکان را فراهم میکند که انسان در قالب شخصیتهای مختلف زندگی کند.
او نقش «بدمینتون» را نمادی از تمام «نشدنها» و فرصتهای از دست رفته میداند؛ بهویژه آن دسته از رؤیاهایی که بسیاری از زنان در زندگی با آنها مواجه میشوند.
یزدانی همچنین درباره نقش «سنتور» میگوید این شخصیت برای او نماد شکست است؛ شکستی که پایان راه نیست و میتواند آغاز بازسازی دوباره انسان باشد.
او معتقد است تجربه جنگ نیز نگاهش به زندگی را تغییر داده و به او یادآوری کرده که هیچکس از فردای خود خبر ندارد؛ بنابراین باید تا زمانی که فرصت هست زندگی کرد و رؤیاها را جدی گرفت.
حدیث ارمغان؛ فریاد «من را ببین»
حدیث ارمغان، بازیگر نقش «معلم»، از کودکی به بازیگری علاقه داشته و پس از دورهای دوری از این هنر دوباره به آن بازگشته است.
او میگوید مهمترین جذابیت بازیگری برایش این است که میتواند برای مدتی زندگی فرد دیگری را تجربه کند و جهان را از نگاه او ببیند.
ارمغان معتقد است بزرگترین چالش او در این نمایش، حفظ ارتباط با مخاطب در طول مونولوگهای طولانی بوده است. او تلاش کرده با استفاده از بدن، بیان و حرکت، شخصیتی متفاوت خلق کند.
به گفته این بازیگر، همه شخصیتهای نمایش در تاریکی فریاد میزنند: «من را ببین.» فریادی که از دل دیده نشدنها، نادیده گرفته شدن آرزوها و سرکوب احساسات شکل گرفته است.
ریحانه کیهان؛ ندای درونی انسان
ریحانه کیهان، بازیگر نقش «صدا»، بازیگری را به آینهای تشبیه میکند که مخاطب میتواند خودش را در آن ببیند.
او درباره نقش خود میگوید «صدا» همان ندای درونی انسان است؛ صدایی که در تنهایی به سراغ ما میآید و از چیزهایی حرف میزند که از دست دادهایم یا فراموش کردهایم.
کیهان معتقد است این شخصیت میان گذشته و حال گرفتار شده و تلاش میکند به نوعی پذیرش و آشتی با خود برسد؛ مسیری که بسیاری از انسانها در زندگی واقعی نیز آن را تجربه میکنند.
ریحانه اینانلو؛ روایت یک عشق ازدسترفته
ریحانه اینانلو، بازیگر نقش «او»، فضای نمایش را شبیه یک بیمارستان ذهنی توصیف میکند؛ جایی که شخصیتها با حسرتها و فقدانهای خود روبهرو میشوند.
او میگوید نقش «او» روایت یک عشق ازدسترفته است؛ عشقی که اکنون تنها در قالب خاطره باقی مانده و میخواهد برای آخرین بار صدای خود را به گوش مخاطب برساند.
اینانلو معتقد است کار روی این نقش باعث شده بارها به زندگی شخصی خود بازگردد و به چیزهایی فکر کند که در طول سالها از دست داده یا ناتمام رها کرده است.
نسیم صحرا؛ منتظر نردبان نمانید
نسیم صحرا، بازیگر نقش «استندآپ»، نیز بازیگری را فرصتی برای تجربه زیستهای مختلف میداند.
او معتقد است پیام اصلی نمایش این است که انسان نباید منتظر بماند تا کسی نردبان را برایش پایین بیندازد. باید خودش برای رسیدن به آرزوهایش قدم بردارد و اگر راهی وجود ندارد، آن راه را بسازد.
صحرا میگوید «پایین نردبان» یادآوری میکند که هیچکس در تجربه دردها، شکستها و حسرتهایش تنها نیست و همین همدلی میتواند به انسان کمک کند با زخمهای خود کنار بیاید.
«پایین نردبان» بیش از آنکه داستانی را روایت کند، مخاطب را به مواجههای صریح با خودش دعوت میکند. نمایشی که درباره انسانهایی است که در ظاهر زندگی عادی دارند اما در درون خود با انبوهی از رؤیاهای ناتمام، علاقههای سرکوبشده و حسرتهای قدیمی زندگی میکنند.
این اثر تلاش نمیکند پاسخ قطعی ارائه دهد، بلکه پرسشهایی را پیش روی تماشاگر قرار میدهد؛ اینکه چه چیزهایی را در طول زندگی قربانی کردهایم؟ کدام رؤیاها را فراموش کردهایم؟ و آیا هنوز میتوان راهی برای بازگشت به آنها پیدا کرد؟
شاید به همین دلیل است که «پایین نردبان» برای بسیاری از مخاطبان شبیه یک جلسه تراپی جمعی عمل میکند؛ سفری به گذشته برای شناختن زخمها، پذیرش شکستها و بازگرداندن بخشهایی از وجود که سالها در تاریکی باقی ماندهاند. سفری که در نهایت از مخاطب میخواهد نردبانی به سوی خویشتن واقعی خود پایین بیندازد.




هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید