«گیس»؛ ورود جسورانه به بحران، خروج شتابزده از روایت
گروه: ---، سینما، جشنواره فیلم فجر، یادداشت | کد خبر: ۱۹۴۴۴۹ | تاریخ: ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۴:۳۸
به گزارش فیلم ۲۴، محمد مهدی احمدی: فیلم «گیس» به کارگردانی محسن جسور، در نگاه اول یکی از آن پروژههایی است که صرفِ انتخاب سوژهاش میتواند توجه مخاطب و منتقد را جلب کند؛ اثری اجتماعی با رگههای معمایی–جنایی که سراغ یکی از حساسترین و کمتر پرداختهشدهترین فضاهای صنعتی کشور میرود: پتروشیمی، با تمام پیچیدگیها، بحرانها و مناسبات پنهانش. جسور در دومین تجربه کارگردانی خود، جاهطلبانه به سراغ داستانی رفته که هم ریشه در یک پرونده واقعی دارد و هم بهواسطه پرداختن به اعتراضات و اعتصابات کارگری، بالقوه میتواند از ملتهبترین آثار جشنواره فیلم فجر ۴۴ باشد.
«گیس» روایت فروپاشی سیستم اولفین، قلب تپنده یک پتروشیمی، و پیامدهای فاجعهبار آن است؛ حادثهای که به آتشسوزی و مرگ یک کارگر متخصص منجر میشود و در ادامه، پای نهادهای امنیتی، شبکهای از فساد و مناسبات پشتپرده را به ماجرا باز میکند. حضور حامد بهداد در نقش یک مقام امنیتی، بهعنوان محور اصلی کشف حقیقت، از همان ابتدا نوید یک درام جدی و پرتنش را میدهد. در کنار او، بازیگرانی چون بهنوش طباطبایی، الهه حصاری و دیگر چهرهها ترکیبی قابلتوجه ساختهاند که از نظر ظرفیت بازیگری، دست کارگردان را برای خلق موقعیتهای دراماتیک باز میگذارد.
نکته غیرقابل انکار درباره «گیس»، جذابیت ذاتی سوژه آن است. پرداختن به صنعتی استراتژیک مانند پتروشیمی، آن هم از زاویه بحران فنی، مرگ یک کارگر و پیوند این فاجعه با فساد سیستماتیک، جسارتی میطلبد که در سینمای اجتماعی ایران کمتر شاهد آن بودهایم. اضافه شدن مؤلفههای اعتراضی و کارگری، فیلم را از یک درام صرفاً جنایی فراتر میبرد و آن را به اثری اجتماعی با ادعای واکاوی ساختار قدرت و بیعدالتی تبدیل میکند. از این منظر، «گیس» میتوانست به فیلمی تأثیرگذار، تکاندهنده و حتی جریانساز بدل شود.
با این حال، مشکل اصلی فیلم دقیقاً از جایی آغاز میشود که انتظار میرود بیشترین قوت را داشته باشد: روایت. «گیس» علیرغم سوژه پرظرفیت و ملتهبش، در روایت داستان به شکلی ساده و سطحی عمل میکند؛ گویی فیلم از ترس پیچیده شدن یا شاید بهدلیل محافظهکاری، از تعمیق در لایههای مختلف ماجرا پرهیز کرده است. پروندهای که میتوانست با جزئیات، تعلیق تدریجی و پرداخت چندوجهی شخصیتها پیش برود، اغلب در حد اشاره و عبور باقی میماند.
روایت فیلم شتابزده است. این شتاب نهتنها به ریتم اثر کمک نکرده، بلکه به یکی از آسیبهای جدی آن تبدیل شده است. بسیاری از خردهروایتها – چه در ارتباط با کارگران، چه در مناسبات درونی پتروشیمی و چه حتی در مسیر تحقیقات شخصیت اصلی – بهسرعت شکل میگیرند و به همان سرعت هم به پایان میرسند. مخاطب فرصت نمیکند با این خطوط فرعی ارتباط برقرار کند، آنها را هضم کند یا تأثیرشان را در کلیت داستان بفهمد. نتیجه این میشود که فیلم بهجای یک روایت چندلایه و تدریجی، بیشتر شبیه گزارشی فشرده از اتفاقات مهم به نظر میرسد.
شخصیتپردازی نیز از همین شتابزدگی آسیب دیده است. اگرچه حامد بهداد در نقش مقام امنیتی، حضوری مسلط و قابلقبول دارد، اما خودِ شخصیت آنچنان که باید و شاید بسط پیدا نمیکند. انگیزهها، تردیدها و کشمکشهای درونی او بیشتر در سطح باقی میمانند و کمتر به عمق میروند. سایر شخصیتها نیز عمدتاً کارکردی هستند؛ هرکدام برای پیش بردن بخشی از داستان وارد میشوند و بدون آنکه بهدرستی پرداخت شوند، کنار میروند. این در حالی است که موضوعی به این حساسیت، نیازمند شخصیتهایی با گذشته، دغدغه و تضادهای روشن است.
یکی دیگر از فرصتهای از دسترفته «گیس»، نحوه پرداختن به اعتراضات و اعتصابات کارگری است. فیلم به این مسئله اشاره میکند و آن را بهعنوان یکی از محورهای جنجالی خود مطرح میسازد، اما در عمل، از پرداخت عمیق به آن بازمیماند. اعتراضات بیشتر به پسزمینهای برای ملتهب نشان دادن فضا تبدیل میشوند، نه عنصری زنده و تأثیرگذار در پیشبرد درام. کارگردان میتوانست با تمرکز بیشتر بر زندگی و مطالبات کارگران، پیوند میان فاجعه صنعتی و نارضایتی اجتماعی را ملموستر و باورپذیرتر نشان دهد.
از منظر ساختاری، به نظر میرسد محسن جسور در روایت «گیس» عجله داشته است؛ عجلهای که احتمالاً از ترس طولانی شدن فیلم یا پیچیده شدن بیش از حد داستان ناشی شده، اما نتیجهاش اثری است که بیش از آنکه تأثیرگذار باشد، بالقوه باقی میماند. «گیس» فیلمی است که مدام به مخاطب یادآوری میکند میتوانست بهتر، عمیقتر و جسورانهتر باشد.
در مجموع، «گیس» نمونهای از فیلمهایی است که ایده و سوژهای بسیار جذاب و ارزشمند دارند، اما در اجرا و روایت، به حد انتظار نمیرسند. انتخاب موضوع، بازیگران و فضای داستانی نشان میدهد که کارگردان نگاه و دغدغه اجتماعی دارد، اما برای تبدیل این دغدغه به یک اثر ماندگار، نیاز به صبر بیشتر در روایت، پرداخت دقیقتر خردهروایتها و اعتماد به هوش و حوصله مخاطب احساس میشود. با تمام اینها، «گیس» همچنان میتواند یکی از آثار بحثبرانگیز جشنواره فجر ۴۴ باشد؛ فیلمی که نه بهخاطر بیاهمیت بودن، بلکه دقیقاً بهدلیل فاصلهای که میان ظرفیتهایش و نتیجه نهایی وجود دارد، محل گفتوگو و نقد خواهد بود.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید